|
تا قلب عریان کسی را ندیده ای بدن عریانت را نشانش نده
هیچگاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمیفهمد گریان مکن...قلبت را خالی نگه دار اگر هم خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن فقط یک نفر باشد...به او بگو تورا بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا به خدا اعتقاد و به تو نیاز دارم! پ.ن: همینطوری اینو نوشتم... پ.ن: کارت شارژ میخوام! پ.ن: دلم تنگ شده! روزها رفتند و من دیگر خود نمیدانم کدامینم آن من مغرور دیروزم یا من مغلوب دیرینم؟ بعدا نوشت: یه دوست مایه دار٬خفن٬لارژ٬باحال٬...؟!؟!؟!؟!؟ کو؟!؟!؟!؟!؟ الهی قربونت برم.....غصه نخور....اونایی که دارن...! + نوشته شده در شنبه 1387/03/25 13:3 توسط مونا |
شهر هرت جایی است که رنگ های رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب
شهر هرت جایی است اول ازدواج می کنند بعد همدیگر رو می شناسن شهر هرت جایی است که همه بدَن مگه این که خلافش ثابت بشه شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرف هات بهت بگه : باز لاف زدی؟؟! شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و همسر و فرزند ندارند شهر هرت جایی است که درخت ها علت اصلی ترافیکند... شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدر و مادرهایشان را درمان کنند شهر هرت جایی است که مردها برای همسرشان انگشتر الماس می خرند ولی حاضر به ۵ دقیقه پیاده روی با همسرشان نیستند.... شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند شهر هرت جایی است که مردم زود می خوان سوار تاکسی بشن تا برسن سر کار تا پول دربیارن کرایه تاکسی بدن شهر هرت جایی است که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشون رو تو کاخا میسازن شهر هرت جایی است که ۲سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن رو یاد بگیری شهر هرت جایی است که موسیقی حرام است حراااااام شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر و برادرند ولی این خواهرها و برادرها با دیدن هم یاد تخت خواب می افتن.... شهر هرت جایی است که هرگز اون چیزی رو که بلدی به کسی یاد ندی شهر هرت جایی است که وقتی میری مدرسه کیفت رو بگردن مبادا آیینه داشته باشی شهر هرت جایی است که توی فرودگاه مادر و پدرت رو میتونی ببوسی ولی همسرت رو نه...!! شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی ۵۰۰ نفر رو شام میدی تا برن از زشتی و بی کلاسی و نفهمیت حرف بزنن شهر هرت جایی است که ریش معیار انسان بودن است شهر هرت جایی است که چادر از نظر دولت یعنی پاکی و از نظر مردم یعنی......! شهر هرت جایی است که از ۱۸ سالگی به بعد پدر را نبوسی شهر هرت جایی است که کلمه دوست دارم رو شنیدی باور نکن شهر هرت جایی است که ........ دنبال چی می گردی همین جاست... + نوشته شده در دوشنبه 1387/03/13 13:35 توسط مونا |
یه آرامش بعد از طوفان!فعلا! هر چند من خیلی جلوی خودمو میگیرم و چیزی نمیگم تا این آرامش پا بر جا بمونه تا بعد! ولی بازم راضی میباشیم!!! پ.ن: ذهنم پره سوالای جورواجور و عجیب غریب و مبهم و در هم بر هم و ...بی ربطه! پ.ن:دوست دارم! پ.ن: چرا انقد کسلی؟!؟! + نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/09 20:18 توسط مونا |
چه دنیای کثافتیه!
الان فقط دلم میخواد فحش بدم! اونم از این فحش ها نه!!!!!!!!!!!!!!!!! از اون آبداراش!!!!!!!!!!!!!! اما حیف اینجا جاش نیس! دختره ی کثافت عوضی! داداشمه!!!!!!!!!!!!!!! گه خوردی!!!!!!!!! """""بی خیال مونا....من ۴ سال تنهاش نذاشتم...نذاشتم ناراحت شه... لازم ندونست یه اس بده بگه برو گم شو آبجی هیچ گهی نبوده فقط یه مترسکی بوده که هر وقت حوصلش سر میرفته اس میداده!!!""""""""""""" ببند دهن کثیفتو........ چشمت یه چیز دیگرو گرفته! نمیتونی ازش دل بکنی چون دوس داری .............(استغفرالله....دهن آدمو باز میکنن) عوضی تو که میگفتی قول دیگه باهاش کاری ندارم......! چیه فکر نمیکردی به خاطر من تورو بیخیال شه.....! فکر میکردی مثه اون دفه منو میپیچونی دوباره کار خودتو میکنی؟!؟!؟ عجب هفت خطی هستی تو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! انتظارشو نداشتی نه؟!؟!؟!؟!؟ حالا که منو ترجیح داده کونت داره میسوزه نه؟!؟!؟!؟ دست از سرش وردار!!!!!!!!!!!!!!!! حالا که دیدی نمیخواد!!!!!!!! """""نترس!!!!!!!!!!!!!!!!!"""" اوهو!!!سگ کی باشی بترسم ازت! فقط فکر کردم ادمی چون اون گفته بود آدمی!!! اما مثه اینکه نه فقط به اون نشون دادی آدمی چون دلتو برده چون..........!!! میخوام فحش بدم.......! دختره ی........../.................../......................./.................../............. آخ اگه اونجا بودم......... کلاتو بنداز هوا که دستم بهت نمیرسه وگرنه........! منو نشناختی..........چشامو میبندم رو عالمو آدم.........دیگه دیگه.............!!!!!!!!!!! چیه؟!؟!؟!خوووووووشگله؟!؟!؟!؟ ولی دستت بستس چون بهت میگفت آبجی نمیتونی کاری بکنی؟!؟!؟!؟ الحق که ذاتت و صفتت کثیفه!!!!!!!!!!!!!!!! ولی خوشحالم!!!!!! خوشحالم که تو دختره ی آشغال از ته داری میسوزی!!! که من باعث شدم از ته داری میسوزی! گفتم که منو نشناختی! به تو نوشت: تو هم اگه نخوای میترسم اینا نذارن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پ.ن:نصیحت ممنوووووووووووووووووووووووووووووع! همون شب نوشت:۱۱:۳۰ داد میزنم که ساقی می خونه بی شرابه!!!! برسون..........!!!!خماااااااااااااارم!!!!!!!!!!! بعدا نوشت: ۱: زیاده روی کردم آیا؟!؟!؟!؟!؟!؟ ولی پشیمون نیستم از حرفایی که زدم !!!....پس نمیگیرمشون!!!....عمرا...!! آهنگ وبلاگم فقط برای تو به یاده اون روز! ۲: چته؟!؟!؟!؟!؟ داری میرسووونیم ته خط!!!!!!!!!! نذار چشامو رو همه چی ببندم!!!!! من همیشه هم انقد صبور نیستم! نخواه اون رومو ببینی!!! ممکنه باورت نشه اون منم!! نذار!!!!!!! بسه! این آخرین فرصته...اون وقت هیشکی نمیتونه تصور کنه چی پیش میاد!!! قیامتی میشه واسه خودش! + نوشته شده در شنبه 1387/03/04 19:33 توسط مونا |
نقطه.سر خط!!!!!!!!!!!!!!!! دعوا.........دعوا.....دعوا.......! لازمه ی زندگی است آیا؟!؟!؟!؟ اینقد؟!؟!؟!؟!؟!؟ دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد! مزاحم داشتم!!!!!!!!!!!!!! باور کنم آیا؟!؟!؟!؟!؟ من خرم؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟ و آن پیامک!ی که اشتباه آمد دوباره!!!!!!!!!!!!!! خدا خواست آیا؟!؟!؟!؟ چرا؟!؟!؟!؟ چقد غیر منطقیه؟!؟!؟!؟!؟ من حتی حق ناراحت شدن ندارم آیا؟!؟!؟ حتی حق حرف زدن ندارم آیا؟!؟!؟!؟!؟ این چه مدل دووووووووست داشتنه آیا؟!؟!؟!؟ چی میگم آیا؟!؟!؟!؟ آیا؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟ پ.ن:شاید این پستمو ادامه بدم......! پ.ن: اسم وبلاگ رو عوض کردم!.......(این جمله برام ارزشمنده!) شب نوشت:ساعت ۱:۰۸ و من چه آرام و بي صداو البت ذره ذره ميشكنم و صداي شكستنم را كسي نميشنود.يعني كسي نميتواند بشنود...ووقتي همه با خبر ميشوند كه چيزي از من نمانده و شايد و البت شااااااااايد!!! آن هنگام بعضي ها افسوس بخورند و پشيمان كه مرا نديدند! صداي خورد شدنم رو از درونم ميشنوم.....ميشنوي؟!؟!؟!؟! ميدونم نميتوني .....ولي سعي خودتو بكن!شايد موثر واقع شد! + نوشته شده در جمعه 1387/03/03 19:59 توسط مونا |
تولد وبلاگمه! مبارك! پ.ن:حوصله ي تولد گرفتن نداشتم! پ.ن:دعام كنيد! پ.ن: تا دوم خرداد !!!!!!!!!(اشباه شده بود اون اردیبهشت!) نيستم!(اگه باشمم خيلي خيلي خيلي كم!)! + نوشته شده در شنبه 1387/02/14 11:44 توسط مونا |
ترمينال...نيش هاي باز...خجالت...زيرچشمي...ونيز...2تاپيتزا...چيز برگر...آدامس...ساراي بيچاره...بيرونمان كردند!!!پيتزايي كه با خودمان برديم! پياده...كارت شارژ...آن كوچه ي شهيد نوربخش مرادزاده...كاخ...بستني توت فرنگي و شكلاتي...عكس...قهوه ترك...پياده...دربست...مدرسه...ستاره...پياده....مدرسه...پيپ...دربست...مردي كه سربازيش در آن شهر بود...خاطرات سردشت...من دلمو اينجا جا گذاشتم...خانومته؟آره!!...سينما...اين ترانه عاشقانه نيست...دست تو دست...سر رو شونه...!هوا سرد ميشود...كت...پيتزا...نميخورم...چيپس...خواب...موبايل را جا ميگذاريم...دربست...نگاه...آه...ميدون علي...پرشيا...خونه...اس ام اس...چرا آه...عكس هاي تولد مژگان!!! فردا ميدون علي...پياده...ناراحت...نميگه...ميدونم(عكس هاي تولد مژگان)...سكوت...ميگه...روبروي ونيز...ماشين 16متري...كاخ...الميرا...ميلك شيك بستني...بستي توت فرنگي...دست...گوش...نگاه...ني ني مثه من...لب...كاخ تمام...تاكسي...آن دوهزارتومني پاره...تو سر كوچه ي ميدون علي...من خونه...مامان...آرايشگاه...خونه ي ما...چرا تو نميترسي...بهم قول دادي...گوش...میخوای منو بکشی...پوست لب...تو كه گفتي اذيتم نميكني...عصب پايمان ميگيرد...عرقای پیشونی...حموم...دوباره؟!...نميتونم وايسم......كتف سمت چپ...ژل...مو...عكس...راني...بيرون...ستاره...پيپ...دربست ترمينال...رفتن...موندن...پارك...ديزي...قليون...زنگ ميزنند...انور..آْهنگ....برزه...آيفون...فيلم...دير ميشود...خونه...!!! فردا ميدون علي...تاكسي روبروي لاريمي...كاخ...دختراي 68ي...آلوهاي مادربزرگ...يك آلو براي دونفر!!!...گلي...اس ام اس...معني دروغكي...ناراحتي...توروخدا...ناراحتي...ميخوام برم...سارا...نميشه...تاكسي جلوي كاخ...ماشين گشت...ترمينال...فيلم...آهنگ...بلوتوث...روبوسي...اتوبوس...انتخابات...گريه...گريه...گريه....گريه... گريه گريه گريه گريه گريه گريه گريه گريه . . . . . . . . . . . . . . . . گريه گريه گريه . . . . . . . گريه و گريه ........................... پ.ن:خيلي عاقلي...!!! پ.ن:بیشترین ساعت============>۸ ساعت آیا؟! پ.ن:به مغزتون فشار نیارید! بعدا نوشت اختصاصی:به خاطر حرف یکی از دوستان شفیق...پشیمون میشوییییییییییییییییییییییییم! + نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/05 1:19 توسط مونا |
|